وقتی فاصله با اشک هم پر نمی شود...

 

باید در کوتاهترین جملات ممکن می نوشتمش.

من خیلی ساده به ظاهر و سخت برای خودم روز تولدت را فراموش کردم ...خودم هم باور ندارم...

نه دیگر انگار آن دختر هجده ساله پر شر و شور ...عاشق تو نیستم!!

همانم که الان می بینی در گیر همین زندگی عادی انقدر که حتی روزهای مهم تاریخ زندگیم را فراموش می کنم ...چقدر تلخ .

شمع هایی که روشن می کنم به تعداد سالهای بودنت، به تعداد سالهای زندگی ات اگر می بودی و به تعداد این هشتمین سال تولد بدون حضورت, درگیر اینکه کدام می تواند حکم شمع های تولد را برایت داشته باشد ..

تمرکز ندارم برای نوشتن از تو و برای تو ...چه بد :(

باید چیزی می شد به دور از تکرار و دوباره نویسی های قبل ...اما سر و صداهای اطراف اجازه نداد ...

باید از فراتر دلتنگی هام می نوشتم ...از کم داشتنت تو برای یک تکیه گاه ...  از نبودنت تو جمع خانواده این روزها که چقدر با همیم...از جای خالی تو که زمان با هر چه زوری که زد تنها تونست خاطر هاشو محو کنه اما جای خالی همیشه پر نشدنی...

 

 

تنها ...  :

" جاودانگی ات مبارک "

 

 

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
تــــمــــنـــــا

من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند و تو هر شب دعا ميكنى كه فراموش كنى ! آه خاطراتمان چه بلاتكليفند

تنهادرگورستان

درکت میکنم عزیزم خیلی سخته اما باید رضامون به رضای خدا باشه گلم.باید صبور باشیم چون خواست خداست و امتحان الهی.[گل] (بهار)

نانی آزاد

بیا برویم. صنوبرهای این باغ قلب‌های‌شان را در باد تکانده‌اَند.[دلشکسته]

انسانم آرزوست

سلام دوست من ممنونم از حضورتون فقط می تونم بگم زندگیت سبز وسرشار از موفقیت باشه و آرزوهات تو رو همراهی کنه[گل][لبخند]

آتش دل

آرومت میکنه وقتی فکر کنی همه چیز با یه قلم نوشته شده و به بهترین شکل نوشته شده شاید حمید به ظاهر کنارت نباشه اما... براش آرزوی آرامش میکنم

ملیح ِ ملیح، آمدم، خواندم، دلم لرزید که بار غمت گران است. و تکرارش در تو و نوشته هایت بسیار. این نوشته ت برام آشنا بود. بارها تو وبلاگت از این نوعش رو خوندم. واقعا باید غم گرانی باشه. چه میتونم بگم!!! [گریه]