تو بگو چگونه از نفرین مادران می گریزی؟

 

 

او عاشقی نکرده می...

نه این را نمی گویم ، هرگز ...

هوا برای نفس هایم کم می آورد بس که سنگین است جو این خبر...

جهان برای تو چی (چه زمان کم می آورد) ؟

نگاهت را به کدامین نقطه دوخته ای که امیدی از آن بتابد ...

تو به بهار ایمان داری می دانم

من به معصومیت چشمانت

کاش تمام این بغض ها سنگ می شد ...

می دانم تمام این سنگ ها روزی گواهی می دهد مظلومیتت را ...

ما ایستاده صبر را به قدرت تبدیل می کنیم...

 

پ.ن: می دانم جای خیلی جمله ها کم است ... می دانم پر از اشکال است و بیشتر حسم مث همیشه ننوشته موند ...

 

 

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
سروش

در آرزوی روز برابری حق زن و مرد