برادر غرق خونه/برادر کاکلش آتش فشونه

 

برای ١٨ تیر ٧٨ که ندیدمش اما بارها و بارها خواندمش:

نمی دانم از حسم بنویسم این روز خاص روزی که نبوده ام اما حسرت در بودنش همیشه همراه من است و درک این حس برای خودم هم گاه سخت میشود ..

یا از تو بنویسم و نبودنت و مائی که تا جای کسی این وسط خالی می شود ربطش می دهیم به هر چیزی!انگار این تنها برای تسلی خودمان باشد و بس!یا از مادر بنویسم که هر آنچه در چهره اش دقیق می شوم تمام آن شب هایی که تا سحر با تو و یادت بیدار بوده را می توانی در تک تک چروک ها صورتش ببینی و نگفتنش و سکوتش هیچ دلیل نشد برای اینکه ندانم چقدر هر روز و هر روز خودش را در آن حادثه در آن فاجعه برایمان، می بیند و کاش ها را با ذهنش مرور می کند ...حتی گاه مخالفتش را با موضوعی را می گذرام به حساب موافقتش و تنها برای اینکه رها کند خودش را از افکاری که مدام ذهنش را به بازی می گیرند اینگونه است ...یا از ترسمان بنویسم از اینکه هنوز برای حقیقتی که حقمان بود از دانستنش قدمی جلو نگذاشتیم و مهر سکوت بر لب هایمان زدیم!تنها دلیلش ادامه زندگی بود و بس .اما این چه زندگی شود بی تو؟!

من اما هیچوقت آن تلاش های ابتدایی را برای یافتن حقیقت ،روزهایی که حسین می آمد از در و مادر چه بی تابانه به سمتش می رفت تا با چشمهایش ..اشکهایش..و زبان بند آمده اش ،چراها را بیابد فراموش نمی کنم .حتی سرک کشیدن های من به آن سامسونت کذایی که رازهای ترا در درونش داشت و دیدن آن سنگ های خونین !!!

باز پرت می شوم به الان یک روز گرم تیرماه و تمام آن هایی که این چند روز جای خالی کسی را در خانه شان می بینند .شاید تنها به همان دلیلی که ما هم سال ها قبل دنبالش بودیم و باز باید سرکوب کنند فریادشان را و در خود بشکنن و اشکی که با هر آنچه مانع است ریخته می شود...

گاه به انسان بودنها شک می کنم این شک وقتی قویتر میشود که  مطلبی ناخوشایند اما واقعی را می خوانم و باز برمی گردم به این باور خودم که تمام این ها روزی برای خودشان اتفاق می افتد و اینگونه خودم را آرام می کنم به ظاهر ...با ذره ذره وجودم تمام لحظاتی که می گذرد بر آنها بسان یک عمر حس می کنم ...بارها با خودم تکرار می کنم این خانه تاریک نمی ماند.

 

و

برای ١٨ تیر ٨٨ که همپایش گام هایم را استوارتر بر می دارم :

شاعر: ملک الشعرا بهار/خواننده: علیرضا قربانی

 

ایران هنگام کار است، برخیز و ببین، ایران
بختت در انتظار است، از پا منشین، ایران
از جور فراوان هر گوشه شوری به پاست
خون ها شده پامال، آزادیش خون بهاست
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند مارا
دور جهان نگر که چه با ما خواهد کرد
حب وطن نگر که چه غوغا خواهد کرد
آه چه محنت ها که کشیدی، ایران
آه به کام دل نرسیدی، جز غم ندیدی، ایران
خدا ز درد و غم رهاند ما را
خدا به کام دل رساند مارا
تا به کی به دل جوانی نکنم، به عادت پیران
جامی بده به یاد وطنم، سلامت ایران، ایران
تا زدل، برکشم، نعره آزادی

 

 

 


/ 2 نظر / 14 بازدید
sepid

همگام با جنبش سبز سحر نزدیک است دوست خوبم