برادرم نقاش است

 

 

وقتی تو قلم به دست می گیری خلقتشان آغاز می شود . حروف و آن بزرگترهایشان کلمات به بهترین شکل های ممکن کنار یکدیگر ، تو گویی همه به سماع در مقابلت !

شور میاندازی میانشان و البته در دل من که سیر نمی شوم از دیدنشان، پنداری تو را می بینم ...تویی که دوری و منی که اینجا دلخوش به نوشتنت و عکسهایت که همیشه می خندی و دلم قنج (غنج؟) می رود برای خنده هایت...

چه فرصت هایی که از دست می دهیم وقتی نزدیکتریم و تا دور می شویم باز زنگ این دلتنگی بی وقفه شروع به نواختن می کند!

بارها شادی هایت را وقتی پیامی می فرستی با نفس هایم می بلعم و سرمست میشوم از دلخوشی هایی این چنین ...

گاهی استیصالم در برخورد با مشکلی را چه آسان حل می کنی و مرا آرام و این گونه است که می شوی نقطه اتکا ...

می توانم کلمه ها را برایت ببافم و بگذارمشان اینجا اما آن چیزی که می خواهم نمی شود !

 

 

می دانی این متفاوت رفتنت را دوست دارم ...پس باش برایم.

"  زاد روزت خجسته  "

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
مسیح

حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم . چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانست روم بگلشن رضوان که مرغ آن چمنم . عیان نشد که چرا آمدم ، کجا رفتم دریغ و درد که غافل زکار خویشتنم . چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ی ترکیب ، تخته بند تنم . اگر زخون دلم بوی شوق می آید عجب مدار که همدرد نافه ی ختنم . طراز پیرهن زرکشم ، مبین چون شمع که سوزهاست نهانی درون پیرهنم . بیا و هستی حافظ زپیش او بردار که با وجود تو کس نشنود زمن که منم . . ممنون بزرگترین. ..[گل]

،

[لبخند] همه خوبیا و مهربونیا رو برات آرزو میکنم مسیح جان..

سروش

باز ما نفهمیدیم!!! [راک]