در بهار ، او خزان شد...

 

 

بغض ...

آه ...

اندوه فراون....

دیگه حتی تو نیستی بیای اینجا رو بخونی...حتی یواش سرک بکشی ...

من اما اندوهم ..غمم.. نه در باورم می گنجه نه در جمله هام ...نه در اینجا ...

غم دارم .. ناباورانه تو رفتی...

آرام بخواب نازنین...

 

 

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. نوروزت خجسته باد. تارنگاری دارم که در آن درباره ایران مینویسم. اگر دوست داشتی چیزی درباره گذشتار و حال ایران بخوانی به تارنگار من بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

مسیحا

سلام یار رفت ؟ یا یادت رفت ؟ دیوانه شده ام یک آرزو کن ... من آرز می کنم هیچ کس بی یار نباشد. خداحافظ

...

همه چیز زمانی اتفاق میافته که انتظارشو نداری.

مسیحا

سلام نمی دونم چرا نظرات رو بستی ولی .. من باید پیداش کنم خداحافظ

مسیحا

گاهی هم باید رفت و دیگه برنگشت خداحافظ دیدار به قیامت