خاک

 

هیچ وقت نتونستم متن های طولانی بنویسم چرا یک زمانی مهارتش و داشتم گاهی به لاگ دوستان که سر می زنم با این سوال روبه رو میشم چه طور این همه کلمه می تونن منظم توی ذهن یک فرد جا بشن .. این روزها من تمرکز و حضور ذهنم رو زود از دست می دم یعنی کلمه تو ذهن میاد تا بخوام بنویسمش فرار می کنه میشه درست عین یک قطعه گم شده که هر چی بیشتر دنبالش می گردم پیداش نمی کنم ...و همون لحظه که آمادگی اش رو ندارم دوباره سر و کله اش پیدا میشه ..فکر کنم اثرات تنبلی و بیکاری.اردی بهشت هم اومده ولی از بوی بهار نارنج خبری نیست عوضش تا دلم بخواد می تونم بوی خاک رو استشمام کنم...

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
صلیب نقره ای

راستی تولدشماکی....هروقت هست مبارک..انشاالله دویست سال نه سیصدسال بشوید... میدونم اردیبهشت نمیدونم چندم....

سروش

با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند!!! [زبان]

...

همه از خاکیم و به خاک باز میگردیم...

صلیب نقره ای

حرفهایی هست برای نگفتن..و ارزش هرکس به اندازه ی حرفهایی ست که برای نگفتن دارد... حرفهایی که بودنشان در نبودنشان است...و هیچگاه سر به ابتذال گفتن فرود می آورند . حرفهایی که غرق ابهامند؟ نه حرهایی که مثل نقره تمیزند....و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.....!!!