از زاویه چشمانم

مدتی نیستم

حال نوشتن نیست

زندگی بدون عینک تجربه جدیدی

گرچه سخته انگار با بدنت عجین شده باشه

سال داره نو میشه

اما حس خاصی تدارم

تا فردا که بیاد

دوباره روز از روزی از نو !

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
صلیب نقره ای

باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه آمد آن روز باراني گفت كه آمد روز عيد گفت هر لحظه تنها مانده در اين شب رويايي گفت كه شايد دل عيد شده اسير باز بهار آمد در اين خانه ي تنهاي ما همه گفتيم عيد آمد بوي بهار آمد(ببخشيد كه كمي گيج شديم منظور همان عيد شما مبارك است[گل]

صلیب نقره ای

سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.برگ ها به رنگ در مي آيند و گل ها لبخند مي زند و پرنده هاي خسته بر مي گردند و دراين رويش سبز دوباره...من...تو...ما...كجا ايستاده اييم.سهم ما چيست؟..نقش ما چيست؟...پيوند ما در دوباره شدن با كيست؟...زمين سلامت مي كنيم و ابرها درودتان باد و ...سال نو مبارك ...چون هميشه اميدوار وسال نومبارك...[گل][گل]

رضا

سال نو مبارک...