من فاعلی

 

جایی که کار می کنم اطرافش یک دست سبزه و این برام یک نکته  بسیار مثبت .. و  البته گفت یکی از سبز ترین جاهای این شهر !

دومین نکته اینه که کارم و دوست دارم گرچه گاهی غر می زنم و...اما این کار یکی از علایق شغلی بوده که می خواستم داشته باشم حالا درسته با کمی و کاستی همراه هست اما برای کسب تجربه خوبه ،گرچه که هدفم چیزه دیگه ای و این عنوان کاری تنها میشه موقت فرض بشه.خوب مگر نه اینکه دنیا محل بیقراری و بی ثباتی...

گاهی صبح ها از پشت شیشه که اطراف و نگاه می کنم تنها چیزی که نمی بینم همون طبیعت اطرافه و فقط فکر اینو می کنم که کی بشه به اون چیزایی که می خوام برسم همش در حد فکر و تا عمل فاصله بسیار و البته نمی دونم این تنبلی چیه که به جونم افتاده...(همزمان که دارم اینا رو تایپ می کنم با مسیح بحث می کنیم...راجب واژه ها و کاربردشون و سوء تفاهم ها و باز کردم جملات حرف میزنیم)

مسیح و خیلی از افراد دیگه معتقدن که من اینجا رو کردم ماتم سرا و فقط از غم و ... می نویسم.اما من این اعتقاد و ندارم شاید چون هر وقت از چیزی ناراحتم صفحه رو باز می کنم و می نویسم اینجوری میشه اما گاهی خیلی وقتها پیش اومده تنها ذهنم به موضوع خاصی درگیر بوده و دلم خواسته بنویسمش اما تو برخورد با دیگران خودم رو درگیر اون فکرم نشون ندادم و این باعث شده که اونا در مورد من به دو فکر متفاوت برسن،شاید هم تو نشون دادن حسم واقعیم ضعیف عمل می کنم .هر چی هست بالاخره این که همه آدمها پیش خودشون یک افکاری دارن که لحظه های خاصی پیش میاد بهش فکر کنن .من خودم ازون آدمهایی هستم که کلا خیلی فکر می کنم و از مسائل ناراحت میشم، اما گاهی بیشتر اینو نشون می دم گاهی کمتر.

 ولی در برخورد رودر رو با افراد سعی می کنم بیشتر شاد باشم  و این میشه همون سردرگمی افراد نسبت به من و حسی که اینجا دارم با اونی که تو دنیا واقعی دارم... و باعث میشه که فکر کنن که من آدمیم که سعی دارم  خودم و جوره دیگه ای نشون بدم ...

حقیقت اینه که من اینجا حس های واقعیم و می نویسم که گاهی موندگار هستن و گاهی گذرا و در بیرون و زندگی واقعی سعی می کنم فردی باشم که این احساسات و کمتر نشون بدم و بیشتر شاد باشم و بتونم به همه کمک کنم.

 

بعدنوشت اصلی : امروز تولد بهترین کوچولوی خونوادس...امیدوارم همیشه با خنده هاش خونمون و سبز و بهاری کنه.

 

بعد نوشت  ١:  جدیدا آدمهایی کنارم می بینم که از هر حیث از اصالت بویی نبردن نه از لحاظ عقلی و منطقی نه بر خورد و طرز فکر یک مشت آدم تازه به دوران رسیده متحجر متجدد (متجدد متحجر) با مغزهای بسته که فکر میکنن چون گاهی بهترین ها در اختیارشون هست ، فکر و دیدشونم بهتر کار می کنه فکر می کنم این اشخاص دارای خصوصیاتی متزلزل هستن و این یکی از چیزهایی که ازش متنفرم.

بعد نوشت ٢ : آدما مدام در حال تغییرن به نظرتون به حرفاشون اعتباری هست؟میشه روشون حساب باز کرد ؟

 بعد نوشت ٣ :به نظرم پیش تر ها بار معنایی نوشته هام بیشتر بود ..دارم از خودم دلسرد  نومید میشم :(

 

 

 

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
آتش دل

سلام من معنی متحجر رو نمی فهمم.