اینجا همچنان حرف می زند

 

سیزدهم بود روزی که نوشتن را اینجا آشکار کردم پس تمام کش و قوس (ص؟) هایی که بر سر درست کردنش با خودم داشتم ...

اینجا برایم حکم دریا را داشت ...آرامش نگاه کردنش ،خنکی مانده به جا از تن زدن به نوشته ها ...محصور دیگر نوشته هایش شدنش ...راه رفتن در ساحل تمام آن نوشته ها...دل سپردن به کلماتی که آرامت می کنند .

پنجمین سالی است که اینجا هنوز پا برجاست به رقم اینکه دیگر دوستاهای قدیمی نیستند و کمتر کسی است که حتی گهگاهی سری به اینجا بزند اما هنوز هم گاهی با یکی دو مطلب در ماه رو به سمت جلو حرکت می کند..گرچه جدیدا تصمیم هایی گرفتم برای بردنش به جایی جدید.

ماندم با این آرشیوش چه کنم؟! اگر کسی می تونه راهنماییم کنه :)

من هنوزم سرشارم از نوشتن اما گاه بی بهانه می شوم ...گاه اما ذهنم خالی می شود اما همچنان پرشور دوست دارم نوشتن را ...و مانند بچگی ها بی قرار می شوم برای رسیدن زنگ انشا با همان حس و حال و هوا...حیف که مجالی نبود و عمری گذشت و بازگشتش محال چه خواسته هایی که جا ماند میان صفحه تقویم سال ها پیش...

نظاره گر زمانی هستم که می گذرد ، می دانم باید کاری کنم اما جرقه ای لازم دارم.

 

 

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
Sahar

سلام عزیز دلم[قلب] اول مرسی از همهء محبت هات. واقعا مرسی. خیلی خانومی:) آم؟ منم از 82 نوشتم اما یکهو دلم خواست همه رو دیلیت کنم!!! البته نگه داشتم ولی جلو چشمم نیست. خودت بهتر از هر کس میدونی باید چکارش کنی اما مطمئنم نباید حذفش کنی. نخونش اما حذفشم نکن[لبخند]

Sahar

راستی شرمنده دیر اومدمااا[ناراحت] به خدا بی معرفت نیستم اما گاهی اوقات انقدر درگیرم با افکارم که نمیفهمم حتی باید آب بخورم یا صبح شب میشه نمیفهمم... متاسفانه خلاصه ببخشید[بغل]

Sahar

سلام عزیزم[لبخند] میگم تو که سرشاری از نوشتن پس چرا اینقدر دیر آپدیت میکنی؟[ناراحت] ضمنا ارادتمندیم[قلب][چشمک]

مهدی

دل من کویر تشنه محبت بود که تو باران محبتت را نثار من کردی و بی دریغ و بی امان باریدی...و باریدی آنقدر که... جوانه های امید جوانه زد درون دلم نفسهای تو نجوای عاشقانه ایست که مرهم سکوت سرد قلبم شد حضور سبز زمینی ات مبارک

Sahar

سلام عزیزه دلم[قلب] خوووبی؟ مرسی از مهربونیات. این حرفا چیه. میفهمم. راحت باش خانمه گل[لبخند] میفهمم. واقعا بعضی اوقات همه چی ته میکشه! حتی انگیزه برا نفس کشیدن[ناراحت] به هر حال ایشالا همیشه شاد و موفق باشی.یک دنیا مرسی مهربون[بغل]

...

دلم گرفت از این همه سکوت و سراب پوشالی دلم شکسته شد از این همه سنگین دلی و تنهایی دلم رمیده شده از منو از این همه غصه های تقدیرم دلم خموش و زار و نزار و بی خبر از خود شد چه بوده تقدیرش!!! همه سراسر غم و غصه و گوشه نشینی و تنهایی خراب خرابات و آباد ویرانی و همیشه مبهوت و گم گشته به هر دلی که رسید صادقانه تبسم کرد که تبسمش بلای جانش شد! و صداقتش بند بر پایش شد! و نجابتش ریا تعبیر شد و... اگر چه همیشه نصیب دلم دو رویی بود برای راه صداقت همیشه همراه است و نگاهش همیشه در پی امید و آزادیست همیشه در پی آن...

Sahar

سلام عزیزه دلم[قلب] خداروشکر... خوبی مهربون؟ خوش میگذره؟ مرسی از احوالپرسی. خیلی با معرفتی[ماچ]