غرقه

به دریا می ماند هر چی بیشتر پیش می روی عمق بیشتری از اون تو را احاطه می کند . برای اینکه غرق نشوی نیاز داری که شنا یاد داشته باشی یا لااقل مجهز به وسیله ای باشی .. مثل دریا می ماند نگاهش می کنی آرومه اما درونش جهانی ..می تونی گاهی تنی به آب بزنی و برگردی ..می تونی از دلش هر چیزی که خوشایند توست صید کنی. اما،می تونی غرق آن شوی ..آرام آرام پیش بری یک مرتبه تمامش تو را در بر بگیرد و بعد تنها خود را می بینی که بین لایه لایه های اعماقش پایین تر می روی و نه شاید هم شناور بر سطحش .. دیگر این نفس های تو نیست در آسمان خودت، نفس های توست در وجود او و برای اینکه باور کنی اش حباب ها را ببین نزدیک خودت.. برعکس انچه که فکر می کنی که تاریک است و وحشتناک، هر چی عمیق تر میشود روشن تر و زیباتر است.. رنگهایی که چشمانت را نمی گذراند حتی در حد یک پلک زدن بسته شوند .. وادارشان می کند به تماشایش .مگر نه اینکه تو میهمانی و او میزبان بس بهترین ها را برایت می آورد . بهشتی اینچنین ! لذتی فرا می گیردت .بی نهایت است .گفتنی نیست چشیدنی است .با تمام وجودت میچشی اش .اوج آن را فنا شدن می بین و بس ... حالا به بیکرانش که چشم می دوزی انگار آغوشی است که فرا می خواندت.

/ 0 نظر / 9 بازدید