فراز و فرودهای نوشتنم

 

اینجا واسم حکم یک مسکن و داشت خیلی پیش ها که شروع کردم به نوشتن شاید هم واسه دیده شدن فکر می کردم ممکنه یک روزی بشه که بتونم بهترین متن ها رو بنویسم ...

این وسط خیلی اتفاق ها باعث فراز و فرود تو نوشتنم شد خیلی رابطه ها خیلی آدم ها خیلی تجربه ها خیلی رفتن ها و آمدن ها تموم شدن ها نصفه موندن ها و فراموش شدن ها ...همیشه سعی کرده بودم حتی تو نوشتن جانب اعتدال رو بگیرم نه خیلی این وری نه خیلی اون وری اما بوده زمان هایی که فشار اونقدر زیاد شده که از کنترلم خارج شده ..

هنوز هم معنی خیلی چیزها رو نمی فهمم اما تو یک برهه زمانی زندگی می کنم که نسبت به گذشته برای پیدا کردنش زیاد تلاشی نمی کنم ...دنبال چیزی نمی رم ترجیح دادم یک پیله بتنم دوره خودم و سکوت کنم ...گرچه به ضررم تموم بشه ...ممکنه خیلی احمقانه به نظر بیاد اما الان اینجوری ام ...

خیلی موضوع ها هست اطرافم که ذهنم و شدید درگیر خودشون می کنه و قلقلکم میده بیام و راجبش اینجا بنویسم اما همون پیله نمی گذاره یا نه خودم هم نمی خوام ...

خیلی از قانون ها و عرف ها هست که به نظر من ناقصن و همین نقصشون عرصه رو برای عمل کردن تنگ می کنن و این تو زندگی من خیلی زیاده ...

هستند چیزهایی که باعث بشه بنویسی و هستند دلایلی که مانع از نوشتن بشه ...

نمی دونم تا کجا اینجوری می تونم طی کنم.

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
سروش

درود ...دنبال چیزی نمی رم ترجیح دادم یک پیله بتنم دوره خودم و سکوت کنم ...گرچه به ضررم تموم بشه ... ننوشتن های من هم از این جنس بودند اما به خودم فشار آوردم و به زور اومدم و نوشتم و به روز کردم. سر زدم و نظر دادم. خزانی که به جان همه زده، درک شدنیه اما من که از خودم آغاز کردم و الان به انزوا و عزلت مسلط شدم و هستم و بروز دارم و نفس میکشم و... چقدر خودت را خوب توصیف کردی و علت را قشنگ بیان کردی. یادت باشه که همیشه من این پرسش رو ازت داشتم و از درخودفرورفتنت گله میکردم. پیروز باشی و به روز

امید رهگذر

سلام خیلی وقته ننوشتی!