سخت هستم

 

ابی می خونه گاهی خیلی قبل تر ها با صدای بلند...

خونه دیگه اون حالت قبل و نداره .. از وقتی حرمت خیلی چیزا شکسته شده چیزی که این روزها می جوم طعم تلخ احساس نفرت است .چیزی که انگار بعد ار تعدی به گرانبها ترین ها برایت حاصل شود . و این جا در این شهر کم نیستند افرادی که به جز زندگی خودشان احساس می کنند باید در همه زندگی ها دخالت کنند و خودی نشان دهند. متاسف شدم از اینکه ما با تمام ادعای مسلمانی کارهایی می کنیم که به هر لقب زشتی آراسته می شویم و آزاده گی را حتی نیز از یاد می بریم . از شیفتگی خود به امام حسین دم می زنند و اما دریغ که از عمل او بسیار دوری می کنند!

لااقل خودم سعی می کنم تا اندازه باعث آزار کسی نباشم .احساس می کنم بین ملاک های انتخابی من برای برخورد با دیگران و ملاک های اطرافیانم خیلی فاصله است .از تعرض گفتم که از بدترین آنها می توان به احترام نگذاشتن به عقیده دیگران هر چند مخالف با خودمان نام برد.چطور انسانیان به خود اجازه می دهند بی هوا بی مقدمه وارد محدوده زندگی کسی شوند و آن را به هم بریزند آن هم به گونه ای دور از شآن و شخصیت یک انسان... من معنی این ها رو نمی فهمم برای همین برای حلشان هر چی فکر می کنم نتیجه عایدم نمی گردد ... و بیشتر بهت نصیبم می شود!

می دانم این یک نمونه کوچک است از مشکلاتی که ما با آنها دست به گریبانیم ... اما همین کوچک ها اگر بزرگ شوند ... تبدیل به بحران می شود .

حرف بسیار است اما آنگاه می شود از هر دری سخنی !

تمرکز نداشته ام ..از بدترین ضعف هایم است .

 

 

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
رهگذر

سلام هنوز باید سخت تر هم بشی که عشق اسان نمود اول و لی.... موفق باشی