!

به اندازه دم و بازدم ها حرف است برای گفتن، اما فرصت بسیار اندک .

باز می گردم ...

/ 7 نظر / 10 بازدید
سروش

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد...

ليلا

سلام عزيز. مي دونم كه از خيلي وقته نيومدم. بعد از مدت ها به حسي برگشتم كه وقتي با هم بوديم داشتيم دوران خوب كوچك بودن.يادته هميشه از بزرگ شدن بدم ميومد از اينكه كوچك بودن رو فراموش كنم از اينكه اين دنياي پاك تمام بشه و بخوايم پا بذاريم به دنياي پر از ريب و رنگ و دوز و كلك.گاهي باورش برام سخته. هنوز نتونستم خوب باهاش كنار بيام.يك ترس هميشه تويه دلمه .اينكه نتونم از پسش بر بيام. خيلي متفاوته.راستي چرا دنياي مردها و زن ها اينقدر باهم متفاوتن؟!!!

ليلا

دلم خيلي برات تنگ شده. راستي از متني كه واسم نوشتي ممنون تازه خوندمش.و تمام دوران خوشي كه داشتيم تداعي شد.

ليلا

هميشه از تغيير مي ترسيدم. و الان عوض شدم و اين باعث يك جور تنفر از خود شده.خيلي شده كه به همه دنيا بد و بيراه بگم.فقط مي دونم سخته و سخت تر از اون اينه كه كسي نفهمه چقدر تويه سختي ها غرق شدي.

...

همیشه وقت اندک است.