دور باطل

 

می خوام شروع کنم به نوشتن ...وگر نه ذهنم دچار رکود میشود و مانند بیماری که در بستر تکان نمی خورد مبتلا به زخم می گردد.

 

تابستان و گرمایش هم می گذرد مثل تمام روزهایی که آمدند و گذشتن ...

به رفتارها توجه بیشتری می کنم به برخورد مردم اطرافم در خیابان با همراهشان که گاه بالغ است و گاه کودک! ریز کردن این برخورد برایم مثل پازل کردن یک تصویر می ماند . با توجه به موضوعی که برای پایان نامه انتخاب کردم به رفتارها تمرکز و دقتم بیشتر شده رفتارهایی که در تعاملات روزانه به کار گرفته میشود و در نظر گرفتن مقیاسی برای سنجیدن آن ها ... و چقدر دوریم گاهی از آنچه حتی جایی درج کردیم که ارزش است برایمان و هنجار ...

براستی چرا گاهی نقض هنجارها این قدر برایمان شیرین و غرور آفرین است ...پنداری در جنگی پیروز شدیم و با افتخار از آن حتی یاد می کنیم ؟! اگر این ها خوب نیست و شکستنشان خوب است پس چرا آن را جایگزین دیگری نمی کنیم ؟

شاید ما گرفتار همان جریانی هستیم که هر روز به آن می پیوندیم و بدون توجه به جزئیات و خوب و بدش با آن پیش می رویم.این ها همه مباحثی تکراری هستند که چون به طور کاربردی به آن پرداخته نمی شود، مدام و سیکل وار تکرار می شوند.

مطمئنا خارج شدن از این روند ذوق و ذکاوت کارشناسان آگاه را می طلبد تا روحیه ی مشارکت های اجتماعی را افزایش دهند.

 

پ.ن: این یادداشت ناتمام است .

 

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
سروش

درودی چو نور دل پارسایان. ای ملیح ملیح، در مرخصی سربازی هستم. خوشحالم که نوشته ای از تو میخوانم. نمیدانم چرا همیشه این حس در من بوده که تو در نوشتن خسیسی! من میگویم: می خوام شروع کنم به نوشتن ...وگر نه احساسم دچار رکود میشود

نسیم

همین پستت بود که یه لحظه فکر کردم چه قدر اشتراک فکری داریم در جامعه شناسی. حالا دیگه باید بشینیم با هم گپ بزنیم :)