من ، مارنان ، سکر آب که با شدت رد می شود... سکوت و نگاه
فکر و فکر و فکر ... من دوراهی ...اجتناب ها
لبخند و لبخند و لبخند... من رد شدن ها و استقامت
من ... نومید نشدن
من و حرفهایی که این آب می داند و می برد.
من ، مارنان ، سکر آب که با شدت رد می شود... سکوت و نگاه
فکر و فکر و فکر ... من دوراهی ...اجتناب ها
لبخند و لبخند و لبخند... من رد شدن ها و استقامت
من ... نومید نشدن
من و حرفهایی که این آب می داند و می برد.
من رها شدن از نوشته های ذهنی ام،
هفت سال پیش
مبارک بود قدمش./.
ابی می خونه گاهی خیلی قبل تر ها با صدای بلند...
خونه دیگه اون حالت قبل و نداره .. از وقتی حرمت خیلی چیزا شکسته شده چیزی که این روزها می جوم طعم تلخ احساس نفرت است .چیزی که انگار بعد ار تعدی به گرانبها ترین ها برایت حاصل شود . و این جا در این شهر کم نیستند افرادی که به جز زندگی خودشان احساس می کنند باید در همه زندگی ها دخالت کنند و خودی نشان دهند. متاسف شدم از اینکه ما با تمام ادعای مسلمانی کارهایی می کنیم که به هر لقب زشتی آراسته می شویم و آزاده گی را حتی نیز از یاد می بریم . از شیفتگی خود به امام حسین دم می زنند و اما دریغ که از عمل او بسیار دوری می کنند!
لااقل خودم سعی می کنم تا اندازه باعث آزار کسی نباشم .احساس می کنم بین ملاک های انتخابی من برای برخورد با دیگران و ملاک های اطرافیانم خیلی فاصله است .از تعرض گفتم که از بدترین آنها می توان به احترام نگذاشتن به عقیده دیگران هر چند مخالف با خودمان نام برد.چطور انسانیان به خود اجازه می دهند بی هوا بی مقدمه وارد محدوده زندگی کسی شوند و آن را به هم بریزند آن هم به گونه ای دور از شآن و شخصیت یک انسان... من معنی این ها رو نمی فهمم برای همین برای حلشان هر چی فکر می کنم نتیجه عایدم نمی گردد ... و بیشتر بهت نصیبم می شود!
می دانم این یک نمونه کوچک است از مشکلاتی که ما با آنها دست به گریبانیم ... اما همین کوچک ها اگر بزرگ شوند ... تبدیل به بحران می شود .
حرف بسیار است اما آنگاه می شود از هر دری سخنی !
تمرکز نداشته ام ..از بدترین ضعف هایم است .
به تو فکر می کنم
و عاشق های ( عاشقان) تو فراوانند
به تو دیگری می رسم
و عاشق های تو فراوانند
بر تو مکث می کنم
و عاشق های تو فراوانند
از تو عبور می کنم
و عاشق های تو فراوانند
مقابل تو میایستم
و عاشق های تو فراوانند
کنار تو دور می شوم
و عاشق های تو فراوانند
.
..
...
به تو باز می گردم ...
و عاشق های تو فراوانند
باید انتخاب کنم
کثرت و وحدت ؟!
پ.ن: مانند پانتومیم می ماند این متن ...خودت را بگذار روایتگر و اطرافیانت را جای تو ها و این می شود برشی از زندگی هر کدام از ما ! حالا می شود حتی خودت یکی از تو ها بشوی !
دنبال کارهای پایان نامه ام ...این یعنی کم کم شروع کردم.
دیروز استاد عزیزم و دیدم و با چهره گشاده از موضوع استقبال کرد. همه سختی اش این که موضوع جدید و باید برای پیشینه در متن هایی به جز زبان مادری جستجو کنم .
استاد به تمامی پر از انرژی مثبت و سراسر مهربانی است . کم پیدا می شود از این دست آدم ها در این روزگار !
از دفتر که میام بیرون سرمای حرف مغلوب گرمای منتشر شده از انگیزه ام می شود :)
برخورد با آدم های جدید و باز راه های جدید پیش رو دارم ...
من تصمیم و گرفتم .